تبليغاتX
نوشته هایم در این روزها

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 6:26 PM
دستانش را به هم مالید از تفکر به کودکانه های ذهنش خنده اش میگرفت ... یاد اسمان افتاد که هنوز ابی بود و به نوشته های بی ر و ته خودش خیره ماند ان همه حرف داشت برای گفتن چرا بی سر و ته و نیمه رهایشان میکرد !؟ دستانش را بالا برد و در ذهنش طوطی وار تکرار کرد : هنوز خیلی چیزها را نمیدانم شاید این ابتدای دانایی ست ! شاید وقتی خوبی باشد برای سکوت پس از ان همه گفتن نابجا و یقین های پر تردید که عاقبت نفهمید به راستی یقین بود یا تردید ! شاید وقت ان باشد که کمی نشست و شنید ! کمی نگفت و وقت داد تا راه دیگر زیستن را هم کشف کرد !

سزش را میان دستانش گرفت و گفت : شاید اخرین جمله هایش در اینجا باشد

پلک هایش را باز کرد با نبم نگاهی به اسمان گفت :                        خدا نگه دار

 

 

نوشته شده توسطشکوفه شوکت | موضوع: | لینک ثابت |
...
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 5:26 PM

جهان و موجودات احمق دوپایش را

سیاره ها میبینند از دور

و به خود میبالند که بر تن عریانشان

رد پای ازاردهنده ی انسان نیست

عطارد و زهره و مریخ

شما خوشبختید !

بیچاره این زمین و خاک !...

نوشته شده توسطشکوفه شوکت | موضوع: شعر | لینک ثابت |
ازادی ! حرفی میان من و خودم ...
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 5:34 PM

ش ک  و  ه

 

ا ر  ا  م  ش

 

ی ل  د  ا

 

د و  ب  ا  ر  ه

 

ـــــــ ش ا ی د ـــــــــــ

نوشته شده توسطشکوفه شوکت | موضوع: درددلهایم | لینک ثابت |