تبليغاتX
نوشته هایم در این روزها

دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 8:9 PM

نیستیم ...

به دنیا می اییم ،

عکس یک نفره میگیریم ،

بزرگ میشویم ،

عکس دونفره میگیریم ،

پیر میشویم ،

عکس یک نفره میگیریم ،

و بعد دوباره باز ،

نیستیم ....

دوباره شعرهای حسین پناهی امید زیستن ، امید دیدن حقیقت و امید احساس زندگی داد به لحظه های ساده ی بودن من و بارها صادقانه این حقیقت را خواندم و هربار که میخواندم و میخوانم یاد این حقیقت در دلم جان میگیرد بیش از پیش که میتوان اغاز و پایان را مثل هم دانست تنها تفاوتی است میان لحظه امدن و لحظه ی رفتن ، این که در این میان کبریتی روشن و خاموش شده و زیستنی پاگرفته هرچند کوتاه مدت هرچند مثل معادله های یک مجهوله و چند مجهوله رفتن یک نفر همیشه برابر با امدن کس دیگری ست ... در مقابل مرگ من نوزادی از نطفه ای پر عشق در گوشه ای از جهان چشم باز خواه کرد پس در این میان هراس از مرگ چیست .. وقتی بشر ادامه ی ارزوهای من هستند وقتی اروزهای هرگز بر باد نمیروند وقتی اروزهای من میان تن خشک این زمان سر در گور نمیبرد ... وقتی با رفتن ارامم نوزادی در میان عشق اوای زیستن میخواند با گریه های مهربان و خنده های صادقش...هراسی نیست... هرچند خوب میدانم چرخه ی زندگی ادمها راهی از نیستی به نیستی ست اما این را هم خوب میدانم چرخه ی زندگی ادمها روندی دارد از هستی به هستی !

نوشته شده توسطشکوفه شوکت | موضوع: درددلهایم | لینک ثابت |