امسال سال دیگری ست
گذر خواهد کرد ...
و زمان بر تن عریان اقاقی ها نفس خواهد زد ...
و زمان گذر خواهد کرد ...
نوروز یاداور خیلی چیزها بود .. از خاطرات کهنه و همیشه زنده ی کودکی گرفته تا خاطرات دلمردگی ها و تنهایی ها و در کنارشان خاطرات خوشی ها و با هم بودن ها و زیستن های حقیقی و ناب...
کودکی ها و سفره هفت سین هایی که از تمام سین هایشان سهم ما بچه ها رنگ کردن تخم مرغها بود با نقاشی هایی که سعی میکردیم هرسال بهتر از پارسال باشد .. اما افسوس یادمان نبود هر سال که میگذشت از تعداد تخم مرغ های رنگی کم میشد تا سالی که شاید دیگه خبری از تخم مرغهای رنگی نباشه ...
دلم میخواد از همین حا به همه دوستام و همکلاسی هام نوروز ر تبریک بگم و مثه همه واسشون ارزوهای خوب داشته بشم.اما اروزی من برای اونا اینه که امسالشون پر از ارزوها و رویاهای بزرگ و زیبا باشه دوست دارم اسماشونو بنویسم هرچند شاید خیلیهاشون به یاد من نباشن اما میخوام از اینجا بهشون تبریک بگم و ارزوی یه سال خوب رو براشون داشته باشم :
کوهیار صادقی ـ پرستو زواری ـ صبا سلمان زاده ـ قربان میرزایی ـ مژگان عزتی ـ احمد حق شناس ـ علی شهبازی ـ هلن بهرامی ـ بهروز دوستی ـ محمد ناصر سیاوش ـ فاطمه یگانه ـ محمد تفرشی ـ مهدی الموتی ـ مایده مهرور ـ الهه حسن لو ـ فرید بنی اسد و ....
و یه تبریک مخصوص به استادهای عزیزم : اقای علی امیر کمالی اقای علی کوچکی و خانم چیترا نادری...
اخرین جمله هایی که توی این پست میخوام بنویسم فقط چند مصرع از این شعر شاملو :
من فکر میکنم
هرگز نبوده قلب من
اینگونه گرم و سرخ
احساس میکنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم میجوشد از یقین
احساس میکنم در هر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
میروید از زمین
اه ای یقین گم شده ای ماهی گریز
در برکه های اینه لغزیده تو به تو
من ابگیر صافی ام اینک به سحر عشق
از برکه های اینه راهی به من بجو !
....
این شعر یادم اومد :
تمام لرزش دست و دلم از ان بود / که عشق پناهی شود نه گریز گاهی /
....
سال نو سالی پر از اروز و رسیدن باشه
