تبليغاتX
نوشته هایم در این روزها

آمور
دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 12:47 PM
آمور رفت...

و کنار لحظه های پر ابهام مرا تنها گذاشت و میان امد و رفتش رازی پنهان بود انگار ...

تنها دیروز بود که نشد مثل روزهای قبل کنارش باشم ...

و همان دیروز بود که رفت و من نفهمیدم ...

نمیتونم دیگه چیزی بگم ...فقط اینکه دوست دارم میشد با ماسکدات صحبت کنم ... همونطور که روز اول داشتم باهاش صحبت میکردم که آمور اومد و اون اسمشو گذاشت آمور ...

نوشته شده توسطشکوفه شوکت | موضوع: | لینک ثابت |