ج ن گ ل
جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 2:35 PM
زمان میگذرد
و دستان مرا حسی پوشانده عجیب و اشنا حسی از نزدیکی زندگی و غربت
زمان رشد میکند مثل یک درخت تازه بالغ شده در یک جنگل که اطرافش را انبوه درختان کهن و خاطرات درختان مرده فرا گرفته ست... نهال تازه بالغ شده ی امسال نگاه میکند به درختان کهن و پر خاطره و بعد به تصویر کوتاه خودش در آب...
باد می اید و نسیم برگ درختان را میرقصاند در اغوش مادرانه اش و درختان همه در فکر زیستن و نهال کوچک امسال شاخه هایش را به باد میسپارد و زیستن را در نفس هایش از برگ ها عبور میدهد در شاخه ها و ساقه اش میرقصاند و بازدمش را بر جنگل فریاد میکند ...
و نهال کوچک نگاه میکند و نفس میکشد و عاشق زیستن ست ... عاشق جنگل...حتی عاشق درختان کهن و فرسوده ی جنگل که پر خاطرات بد گذشته اند...

